شعری تقدیم به روح پاک اباعبدالله الحسین علیه السلام
این شعر را به اباعبدالله تقدیم می کنم
در ماتم امام حسین علیه السلام
هرکوچه ی ماشیعه را ماتم گرفته زین عزا
یعنی که این دلهای ما راغم گرفته زین عزا
ای کوفیان شرمی بر این بی یاوری
این شیوه مسلم بود یاکافری
گفتید که میهمانا بیا کن سروری
لیکن چنین تنها شده ابن علی
کرببلا دشت بلا شد منزلش
داغ علی اکبر کشیدی بر دلش
گویند حسین را کربلا آبی نبودست
گویند که عباس را فتاده هردو ازدست
گوید که فریاد حرامیها شده لالای اصغر
گویند حسین بنشسته است بر نعش اکبر
گویند که زینب خیره بر اسب حسین بود
گویند که زینب را حسین نور دو عین بود
چشمان خواهر چشم او یک سر نگاه است
گویند که خورشید خیره برآن روی ماه است
ای یادگارمادرم یابن علی برمن نگر
این خواهر مضطر دگر خونست جگر
آخر چه گویم دخت تو شیون کند
گر ماجراها بر سر بی تن کند
چون کشته شدهریار او در کربلا
دشمن نمود برسوی او تیرش رها
فریاد بزد شیر خدا درنینوا
آیا کسی باشد کند با من وفا
حقا امام شیعه ها تنهای تنها گشته بود
درکربلا آشفته و هم تشنه بود
چون شیرغران حمله ها بردشمنانش می نمود
دشمن زاو بیمی به جانش می نمود
گویند همه اورا مثال حیدر است
گویا علی مرتضی در پیکر است
وای ای خدااواز عدوها خسته است
اندام اورا نیزه ها بشکسته است
دستش به درگاه خدا بالا کند
باید که با حق این چنین نجوا کند
ناگه که تابش تاب وافتاد بر زمین
وایم که شمر اورانمود اندر کمین
خنجر به دست بگرفته و اورانشان
لرزه فتاده گوییا بر پایشان
دانید چه کردند با حسین فاطمه
گویا نکردندازخداشان واهمه
کردند جدا ازتن سرنور خدا
ناگه رسیداز آسمان صدها صدا
هرچه ملک بودی زآن دم گریه کرد
این روح بالا راچنین او هدیه کرد
آن سرکه بی تن کرده بود آن بی حیا
کردند درون تیزی آن نیزه ها
گویا که آن تابان سرش بایدبه بالاهارود
تاآن شعاع نوراوتاپیش خیمه ها رود
اسبان تنش را پاره کردندی بسی
گویاجهان راهیچ نباشد دادرسی
دانیدچه کردزینب که تن پیداکند
تاپیش آن بنشیندونجواکند
هرتن که اوپیدابکرد بو می نمود
قدری تامل برتن او می نمود